أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )
61
مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )
بن عقيل حمله كردم از اين رو تو از روبروى وى كنار برو . « 1 » [ و شبث بن ربعى با آنها مىجنگيد ، و مىگفت منتظر شب باشيد تا متفرق شوند ، قعقاع بن شور به وى گفت : شما جلو راه مردم را گرفتهاى از سر راهشان كنار برو تا بروند . ] « 2 » آغاز غربت مسلم ( 1 ) عبّاس جدلى مىگويد با [ مسلم ] بن عقيل همراه چهار هزار نفر خارج شديم ، هنوز به قصر نرسيده بوديم كه تعدادمان به سيصد نفر رسيد ، « 3 » دائما [ از نيروهاى ] ما فرار مىكردند ، تا اينكه شب شد ، و تنها سى نفر در مسجد با [ مسلم ] بن عقيل ماندند ، و با وى نماز خواندند ، [ مسلم ] وقتى با اين وضع روبرو شد به طرف درهاى كنده رفت . [ وقتى به درهاى كنده « 4 » رسيد از آن سى نفر ] تنها ده نفر با او مانده بودند . سپس از [ درب ] خارج شد در حالى كه ديگر كسى با او نبود . وقتى ، به خود آمد متوجه شد كه ديگر احدى را نيافت تا راه را به او نشان بدهد و او را به خانهاى هدايت كند و يا اگر دشمنى متعرضش شد او را يارى كند . [ مسلم ] با چهرهاى سرگشته و حيران در كوچههاى كوفه مىرفت ولى نمىدانست كجا بايد برود ! ! تا اينكه به طرف خانههاى بنى جبله از [ قبيلهء ] كنده رفت ، مقدارى قدم زد تا به درب [ خانهء ] زنى رسيد كه او را [ طوعة ] مىخواندند [ طوعة ] [ كنيز ] اشعث بن قيس [ كندى ] بود كه [ از وى بچهدار شده بود ] لذا [ اشعث او را آزاد كرد و اسيد حضرمى با او ازدواج كرده بود ، كه پسرى به نام ، بلال را برايش به دنيا آورد . بلال [ به دنبال
--> ( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 370 ، به نقل از أبى مخنف از سليمان بن أبى راشد از عبد الله بن خازم كثيرى . ( 2 ) اين قسمت خبر أبى مخنف نيست بلكه هارون بن مسلم از على بن صالح از عيسى بن يزيد نقل كرده است ، رك : تاريخ طبرى ، 5 / 381 . ( 3 ) تاريخ طبرى ، 5 / 369 ، به نقل از أبى مخنف از يونس بن أبى اسحاق . ( 4 ) منظور درهايى از مسجد است كه به طرف محلهء كنده باز مىشد .